خرید بک لینک
سی سالگی همان پاگردی است که میتوانی چند لحظه رویاش توقف کنی، نفس بگیری، سلاح و لباس جنگت را دربیاوری، بافهی موهایت را باز کنی و بگذاری باد تو را با خود ببرد. چقدر دیگران درباره بحران سی سالگی هشدا

برچسب: نویسنده: مبین احمدی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 15:00

مقایسه,گر بار آمدهایم! ما همانهایی هستیم که نظم و ترتیب و درسخوان بودنِ بچههای فامیل را توی سرمان زدند و سرِ کلاس مجبورمان کردند با تمامِ حرصی که داریم میخوریم، دست بزنیم برای شاگرد اول و برایش ه

برچسب: نویسنده: مبین احمدی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:14

عاقد گفت «عروس خانوم وكيلم؟» گفتند «عروس رفته گل بچينه.» دوباره پرسيد «وكيلم عروس خانوم؟» - عروس رفته گلاب بياره. عاقد گفت:«براى بار سوم مى پرسم؛ عروس خانم. وكيلم؟» - عروس رفته... عروس رفته بود. پچپچ

برچسب: نویسنده: مبین احمدی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:14

سوم ابتدایی هفته های شیفت عصر،مریم دختر معلمم که هم سن من بود گاهی می آمد سرکلاس نیمکت اول می نشست و نقاشی می کشید.نقاشی یک ماشین مشکی با یک خانه ی بزرگ. نیمکت جلو را هیچکس دوست نداشت، معلمم اعتقاد دا

برچسب: نویسنده: مبین احمدی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:14

چه زود دیر می شود ! در باز شد ... برپا ! ... برجا ! درس اول : بابا آب داد ، ما سیراب شدیم . بابا نان داد ، ما سیر شدیم ... اکرم و امین چقدر سیب و انار داشتند در سبد مهربانی شان ... و کوکب خانم چقدر مه

برچسب: نویسنده: مبین احمدی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:14

داشتم گره های کورٍ هندزفری أم را باز میکردم که افتادم وسط یک بحثِ اضطراری و گوشم را سپردم به خانم میانسالی که روی صندلی آبیِ مترو کنارم نشسته بود و با تلفن همراهش حرف میزد: -حالا چون همسرت ابراز علاق

برچسب: نویسنده: مبین احمدی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:14

بایزید بسطامی را پرسیدند: اگر در روز رستاخیز خداوند بگوید چه آوردهای، چه خواهی گفت؟ بایزید فرمود: وقتی فقیری بر کریمی وارد میشود، به او نمیگویند چه آوردهای، بلکه میگویند چه میخواهی؟

زندگى یک پاداش است نه یک مکافات، فرصتى است کوتاه تا ببالى، بیابى، بدانى، بیندیشى، بفهمی، زیبا بنگرى و در نهایت در خاطرهها بمانى...

برچسب: نویسنده: مبین احمدی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:14

خیلی سال پیش تلویزیون فقط دو شبکه داشت. یک بار یکی از این دو شبکه ناپرهیزی کرده بود و یک فیلم سینمایی برای بچهها پخش کرد. ماجرای یک عروسکی بود با چشمهای دکمهای که دست و پایش با چند نخ نامرئی وصل ب

برچسب: نویسنده: مبین احمدی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:14

خدایا دلم معجزه, میخواهد از آن معجزه, هایی که به هنگامه ی وقوعش "خدایا دوستت دارم" "خدایا شکرت" میان هق هق ِ گریه هایم گم شود خدایا دلم معجزه, میخواهد معجزه, ای در حد "خدا "بودنت

پ ن:دوستی عزیز و وبلاگ نویس این روزها بین مرگ و زندگی در جدال سختیه ،اگر دستتون به سوی آسمان بلند شد دعا رو برای همه ی بیمار ها و این دوست فراموش نکنید

برچسب: نویسنده: مبین احمدی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:14

چند شب پیش حدودا بیست نفر مهمان داشتم .خودم با علاقه دعوت شان کرده بودم .از دو روز قبل سرم شلوغ بود از تدارک مایحتاج شام و پذیرایی تا آماده کردن ظرف و دکوراسیون خانه برای ایجاد فضایی بهتر . آشپزی و خ

برچسب: نویسنده: مبین احمدی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:14

صفحه بندی